(1)از سالکان حق و حقیقت تو برتری*بعد از رسول بر همه کس میر و سرمدی*الله نئی نمونۀ الله اکبری*کس در نیامده است بدین خوبی ار دری دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری
|
(2)تا روز حشر نام تو شاها نکو رود*نوع بشر به عشق تو در حستجو رود*این مهر شیرۀ جانی است که از گلو رود*خورشید اگر تو روی نپوشی فرو رود*گو ید دو آفتاب نگنجد به کشوری
|
(3)تیر محبت تو چون رها گشت ز شست*زنجیر شرک و کینه و کبرو ریا گسست*بر قلب من رسید چه خوش جای نشست*اول منم که در همه عالم نیامده است*زیباتر از تو در نظرم هیچ منظری
|
(4)مسکینم و فقیر نباشم به فکر جاه*بر نفس خود امیرم و در ملک فقر شاه*با آنکه همتم ربود از فلک کلاه*هرگز نبرده ام به خرابات عشق راه*امروزم آرزوی تو در داد ساغری
|
(5)پیمانۀ محبت عالم از آنِ صبوست*بیگانه با خداست هرآنکس بر او عدوست*با من به هر کجارخ دلدار نکوست*من کم نمیکنم سر موئی زمهر دوست*ورمیزندبه هر بن موئیم نشتری
|
(6)اسیر زلف رخ توست دلهای بی حجاب*مفتون توست عارف و عامی ز شیخ وشاب*سعدی چنین نموده تورا وصف در کتاب*روئی که روز روشن اگر برکشد نقاب*پرتو دهد چنانکه شب تیره اختری
|
در ملک عشق جز تو ندانم شهنشهی*چز درگه تو روی نسایم به درگهی*گاهی مکن نظر زمجابی تو کوتهی*روزی اگر به دیدن سعدی قدم نهی*تا در رهت بهر قدمت بفکنم سری
|
سلام.آنکس که بجز ظهور تو،دیده نظر نمیکند*جز به امید فرجت،فکر دگر نمیکند*کی شود این مجاب را،یک لحظه ای نگاه کنی*گرکه چنین کنی مرا،خاک به سر نمیکند
|
سلام.(مهدی جان عج)با چشم شهر آشوب خود،ما را زلیخا میکنی*تاریکی چشمان ما را،تنها تو بینا میکنی*دیگر نداند کسی،این همه عاشق شیدا را*در کدامین جمعۀ خوش،از غصه ها وا میکنی*
|
آتش عشق تو در سینه نهفتن تاکی؟#همه شب از غم هجر تو نخفتن تا کی؟#تماشاگه این دهر پر آشوب تا کی؟# متصل گشتن و تورا نیافتن تا کی؟#شب جمعه ای دیگر و انتظار ظهورش را کشیدن تا کی
|